معرفی کتاب(19)

وقتی دبیرستان بودم دانش آموزان دنبال انشایی می گشتند که به درد هر موضوعی بخورد. جمله معروف «البته واضح و مبرهن است که اگر قدری درباره این موضوع پرفایده فکر کنیم» و ...یادگار همان دوران است. آن روزها از این ماجرا خنده ام می گرفت اما حالا مثل اینکه خودم هم در این رساله می خواهم همین کار را بکنم. دستورهایی صادر کنم برای نوشتن هر مقاله. مگر می شود برای مقاله ای که پهلو به اثر هنری می زند و مقاله تحقیقی و علمی دستورهای واحدی داد؟

کتاب البته واضح و مبرهن است که...رساله ای در مقاله نویسی نویسنده ضیا موحد -نشر نیلوفر

معرفی کتاب(18)

فیلمنامه را باید خواند.همین.

کتاب غرامت مضاعف(فیلمنامه) نویسندگان بیلی وایلدر-ریموند چندلر ترجمه رحیم قاسمیان-نشر نیلا

معرفی کتاب(5)

لباس زنش و ترکیب و حالت صورتش و لحن صدایش همه موید یک چیز بود« تمام آنچه برایش زندگی کرده ای  و می کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می دارد» همین که این فکر از سرش گذشت بیزاری در دلش جوشید و با بیزاری ،رنج عذاب آور جسمانی اش افزایش یافت و با این افزایش آگاهی اش به تباهی و نزدیکی مرگ ناگزیر ،ذهنش را فرا گرفت.

یکی بالای سرش گفت:تمام کرد.ایوان ایلیچ گفته ی او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد و در دل گفت: مرگ هم تمام شد.دیگر از مرگ اثری نیست.نفس عمیقی کشید اما نفسش نیمه کاره ماند و پیکرش کشیده شد و مرد.

کتاب مرگ ایوان ایلیچ نویسنده لیو تالستوی ترجمه ی سروش حبیبی - نشر چشمه


معرفی کتاب(4)

آن چه که می تواند به زندگی ات معنی و مفهوم ببخشد، وقف خودت در راه دوست داشتن و عشق ورزیدن به دیگران است،وقف خودت به جمعیت اطرافت و وقف خودت به خلق پدیده هایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.

همه می دانند که خواهند مرد، اما آن را باور ندارند ،اگر باور داشتیم کارها را طور دیگری انجام می دادیم.باور کردن مرگت و آماده کردن خودت برای آن در هر لحظه.این بهتر است.روشی که به حق می تواند تو را در طول زندگی ات کاملاً، درگیر زیستن بکند.

کتاب سه شنبه ها با موری... نویسنده میچ آلبوم ترجمه ی ماندانا قهرمانلو -نشر قطره


معرفی کتاب (3)*

صبح روز بعد چشم که باز کردم می دانستم چه چیزی آزارم می دهد.بالش کناری.بالش کناری به شکلی جدی آسیب رسان به نظر می رسید و در تمام طول شب نگذاشته بود راحت بخوابم.بالش را برداشتم.بیشتر از یک ربع بالش به دست ،بلاتکلیف کنار تخت ایستادم.نمی خواستم اجازه بدهم یک بالش پر سبک ،مراحل درمان من و بازگشت به زندگی ام را مختل کند.تصمیمم را گرفتم.

تنها کاری که مشخصاً برای آن می کنم همین ورزش نصفه نیمه است.ظهر که از باشگاه زدم بیرون،رفتم شهر کتاب.روزهایی که می خواهم به خودم حال بدهم می روم شهر کتاب نیاوران.از خانه ام دور است.شاید هم همین عزیزترش کرده.

کتاب مجموعه داستان « جایی به نام تاماساکو» - فلامک جنیدی-نشر چشمه

معرفی کتاب (2)*

چشم هم می گذارم و مثل پرنده ای زیر باران سرم را به سرعت می تکانم تا حقه های این ذهن خراب را دور کنم و می رسم به تکرار هر روزه ام.

بوی زباله ی چند روزه مانده مثل سدر و کافور همه جا پیچیده است و آدم هایی که گمان می کردم از سر و گوشم بیرون تکانده ام حی و حاضرند.

کتاب بماند...مجموعه داستان از بهناز علی پور گسکری-نشر چشمه

معرفی کتاب (1)**

من می توانم آزادانه گریه کنم،مردم فکر می کنند چشمانم آب ریزش دارد.

امروز روز پدر است.تا قبل از حمله ی مغزی من،نیازی به جای دادن این تعطیلی ساختگی در تقویم احساسمان نداشتیم.ولی این بار تمام این روز نمادین را با هم گذراندیم تا تاکید کنیم که حتی یک طرح کمرنگ،یک سایه و پاره ی کوچکی از یک پدر،هنوز یک پدر است.

کتاب« پیله و پروانه» ژان دومینیک بوبی - ترجمه ی فریبا تنباکوچی و میچکا سرمدی-نشر چشمه