معرفی کتاب(5)
لباس زنش و ترکیب و حالت صورتش و لحن صدایش همه موید یک چیز بود« تمام آنچه برایش زندگی کرده ای و می کنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان می دارد» همین که این فکر از سرش گذشت بیزاری در دلش جوشید و با بیزاری ،رنج عذاب آور جسمانی اش افزایش یافت و با این افزایش آگاهی اش به تباهی و نزدیکی مرگ ناگزیر ،ذهنش را فرا گرفت.
یکی بالای سرش گفت:تمام کرد.ایوان ایلیچ گفته ی او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد و در دل گفت: مرگ هم تمام شد.دیگر از مرگ اثری نیست.نفس عمیقی کشید اما نفسش نیمه کاره ماند و پیکرش کشیده شد و مرد.
کتاب مرگ ایوان ایلیچ نویسنده لیو تالستوی ترجمه ی سروش حبیبی - نشر چشمه
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:30 توسط پژمان علی پور
|
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم