خوابم یا بیدارم؟


سرم رو بردم زیر آب...یک..دو..سه......پانزده...شانزده..هفده...دیگه نمی تونم نفس بکشم!؟

خواستم سرم رو بیرون بیارم. چشمامو باز کردم.

اما اونجا که دیگه نمیشه نفس کشید.

مو فرفری


رامان بدو بدو اومد پیشم و با زبان شیرین کودکانه اش گفت :ببین، یه پسره رو کشیده ام..این توپشه..اینم گلشه(منظور حلقه ی بسکتبالشه) که داره توپو میندازه داخلش.

گفتم: این پسره خودتی؟

گفت: این که موهاش فرفری نیست.

گفتم: آها..راست میگی ..این که موهاش فرفری* نیست.

*رامان موهاش فرفری و بلنده

روز مادر


مادر: فردا روز مادره

رامان: مادر!؟...بیسکوییت مادر؟!

مادر: نه..روز مادر

رامان: نه...نه...بیسکوییت مادر نه...بیسکوییت مادر نه.

مادر: عزیزم فردا روز مامانیه... روز مامان...چی واسم می خری؟

رامان: فصل بهار*

*اسم همسرم


باز باران...با ترانه

نام اثر: باران-نقاشی روی کاغذA4 با تکنیک رنگ انگشتی-توسط رامان علی پور  در تاریخ 1392.2.6