we are all travellers.the little prince

معمولاً تو جلسات ماهانه ای که تو محل کارم دارم، روی کاغذ های یادداشت،طراحی می کنم.امروز هم تو جلسه ی محل کارم با مداد همکار بغل دستیم،مسافر کوچولو رو کشیدم و زیرش نوشتم:

همه ی ما مسافریم...یه مسافر کوچولو

همکار بغل دستیم که دانشجوی ارشد مترجمی زبان انگلیسی هستش ،کاغذ و گرفت و نوشت:

we are all travellers.the little prince

خلاقیت(5)

با بارش برف سه روزه ،وقتی رامان از پشت پنجره بارش برف و درختای پوشیده از برف رو دید ،گفت:

درختا لباس پوشیدن،درختا هم لباس گرم پوشیدن.

رامان عینکی شد

دیگه فکر نکنم رامان بخواد عینک مادربزرگش یا پدربزرگش رو دزدکی به چشماش بزنه.آخه اون خودش عینکی شده.

عینک رامان رو روز پانزدهم آبانماه نود و دو انتخاب و سفارش دادیم و عملاً رامان از روز شانزدهم آبان عینکی شد که اگه تا قبل از نه سالگی بتونه ازش استفاده کنه ،تنبلی و استیگمای چشم چپش برطرف خواهد شد.امیدواریم که بهش عادت کنه و به عنوان یه عضو جدید قبولش کنه .بامزه شده نه؟

هان...بیدار شو!

گوش کن ...صدایش را می شنوی؟صدا نه..فریادش را می شنوی؟ فریادی که من و تو باید بشنویم.شمایی که منشور حقوق شهروندی اش را می نویسی و منی که فکر می کنم فقط منم.

روی ویلچرش نشسته است و حرف می زند و من و تو را فریاد می زند ،تلنگری می زند...هان!

با ویلچرش با آب و تاب از کشوری می گوید که پس از سالها در آنجا لذت سوار اتوبوس شدن را چشیده و آدمهایش زیاد حرف نمی زنند بلکه عمل می کنند درست برعکس ما...آدمهایی که با ترحم به او نگاه نمی کنند بلکه به او احترام می گذارند و نگاهشان سنگین نیست....اما اینجا از بس که شنیده بود که خدا شفاهت دهد انرژی منفی گرفته بود و تصمیم گرفته با ویلچرش ثابت کند که او می تواند ...او می تواند نه در داخل کشورش بلکه در نقطه ای دیگر از کره ی خاکی و مسافت ها دروتر از کشورش درس بخواند...

فریادش را شنیدی..من که شرم می کنم از خودم و از کشورم بابت معلولی که آن طرف دنیا مرا،تو را فریاد می زند که هان بیدار شو.

president


امید

آرامش

کرامت انسانی

آزادی سالم و مسولانه

با هم بودن

مخالف نزاع کردن

گفت و گو

.

.

.

منشور حقوق شهروندی

خوابم یا بیدار؟

خلاقیت(4)

رامان با مکعب های چوبی اش چند ماه پیش،پت و مت رو ساخته بود که می بینید.به نظر شما شباهتی با پت و مت اصلی دارند یا نه؟