خلاقیت(؟)**

دیروز جمعه 29 آبان 1394 رامان بر میگرده بهم میگه که: بهار: شادیه...تابستان: عصبانیه...پاییز: ترسه...زمستان: چندشه و باران غمه*

*فکر کنم از تاثیرات دیدن انیمیشن inside - out باشه که دو هفته پیش با هم دیدیم هر چی که باشه برام جالب بود خلاقیتش...

** ؟:چون آرشیو سال 93 نمونده نمی دونم این چندمین پست خلاقیته؟

خلاقیت(7)

دیشب که خونه ی مادربزرگ رامان بودیم ،رامان با پسر دایی اش مشغول بازی کردن و دویدن از این سر به اون سر بودند که یه دفعه با صدای بلند رو به پسر دایی اش گفت: می دونی به انگلیسی به کیوی میگن چی؟

بلافاصله و در ادامه خودش گفت: آی کیو

و این سوال و جوابش رو سه بار تکرار کرد.

خلاقیت(6)


رامان مداد رنگی سیاه و آبی اش رو آورد پیشم و گفت: این آبیه عروسه و این سیاهه داماده

گفتم:چرا این رنگ ها رو انتخاب کردی؟

گفت:آخه مداد رنگی سفیدم کوچیکه

خلاقیت(5)

با بارش برف سه روزه ،وقتی رامان از پشت پنجره بارش برف و درختای پوشیده از برف رو دید ،گفت:

درختا لباس پوشیدن،درختا هم لباس گرم پوشیدن.

خلاقیت(4)

رامان با مکعب های چوبی اش چند ماه پیش،پت و مت رو ساخته بود که می بینید.به نظر شما شباهتی با پت و مت اصلی دارند یا نه؟

خلاقیت(3)

تابستون امسال با رامان رفته بودیم پارک که کمی بازی کنه...کنار رودخونه بودیم که رامان وقتی این درخت رو که از آب زده  بود بیرون رو دید ،گفت:

این شاخ گوزنه.

...گوزنی خفته در آب ... برام جالب بود و زیبا.

خلاقیت(2)

شب اول مهرماه 1392 خونه ی مادربزرگ رامان بودیم.پسر دایی رامان هم با کیف و وسایل مدرسه اش اونجا بود و با رامان بازی می کردند و نقاشی می کشیدند.پس از لحظاتی رامان دستانش را روی بسته ی مداد رنگی 36 تایی پسر دایی اش گذاشت و گفت :

من دارم پیانو می زنم.

...و موسیقی رنگها چه زیباست.

خلاقیت(1)

شب ششم فروردین 92 بود که رامان بدو بدو و در حالیکه جیبهای شلوارش بیرون زده بودند از اتاقش بیرون اومد و گفت:

بابا نگاه کن اینا (جیبهای آویزان شده ی شلوارش)مثل گوشهای گاو می مونن.


*جالب اینکه سالی که رامان به دنیا اومده سال گاو بود.

**همون لحظه روی کاغذی که جلوم بود با خودکار اتودی ازش زدم که می بینید.