خلاقیت(2)

شب اول مهرماه 1392 خونه ی مادربزرگ رامان بودیم.پسر دایی رامان هم با کیف و وسایل مدرسه اش اونجا بود و با رامان بازی می کردند و نقاشی می کشیدند.پس از لحظاتی رامان دستانش را روی بسته ی مداد رنگی 36 تایی پسر دایی اش گذاشت و گفت :
من دارم پیانو می زنم.
...و موسیقی رنگها چه زیباست.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:6 توسط پژمان علی پور
|
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم