فرشته ی کوچولو


مادر:بیا بخواب فرشته کوچولو

رامان:فرشته چه جوریه؟چه رنگیه؟

مادر:فرشته ها سفیدند،آبی اند،صورتی اند

رامان:آها

مادر:فرشته ها مثل تواند و دو تا بال کوچولو هم دارند.

رامان:آها

مادر:حالا بیا بگیر بخواب

و فرشته ی کوچولو به بالهایی که نداشت فکر کرد و خوابید.

و مادر  هم به تمام فرشته های  دوران کودکی اش،که در قصه ها و کارتون ها شنیده و دیده بود ،فکر می کرد و این قصه همچنان ادامه دارد.

تقسیم انرژی

چالش اول: امروز صبح به سر کار بروم یا زنگ بزنم و مرخصی بگیرم؟

حل چالش اول:به سر کار می روم.

چالش دوم:در پارکینگ ماشین مهمان نوروزی همسایه  ی طبقه ی بالایی پشت ماشین من پارک کرده است.به سر کار بروم یا ...؟

حل چالش دوم: به سرکار می روم.

چالش سوم:دو راه بیشتر نداشتم یا زنگ خانه ی همسایه را بزنم و از خواب شیرین صبحگاهی بیدارشان کنم یا با تاکسی بروم.

حل چالش سوم: با تاکسی می روم.

چالش چهارم:همه ی مسیر را پیاده بروم یا با تاکسی؟

حل چالش چهارم:بخشی از مسیر را با تاکسی رفتم و بقیه ی مسیر را ...با تاکسی بروم یا پیاده؟

حل  دوباره ی چالش چهارم:بقیه ی راه را پیاده و از بازار و کوچه های قدیمی می روم.

...و عجب حالی داد پیاده روی از بازار و کوچه های قدیمی..سکوت لذت بخشی بود.تقریباً همه خواب بودند و من ناب ترین نفس هایم را کشیدم.انرژی گرفتم و دوست داشتم انرژیم را با شما تقسیم کنم.