چشم هم می گذارم و مثل پرنده ای زیر باران سرم را به سرعت می تکانم تا حقه های این ذهن خراب را دور کنم و می رسم به تکرار هر روزه ام.

بوی زباله ی چند روزه مانده مثل سدر و کافور همه جا پیچیده است و آدم هایی که گمان می کردم از سر و گوشم بیرون تکانده ام حی و حاضرند.

کتاب بماند...مجموعه داستان از بهناز علی پور گسکری-نشر چشمه