دوستان هنرمندم! برای هنرستان فنی و حرفه ای و دانشگاه علمی کاربردی مجوز رشته ی انیمیشن را گرفته اند.تا اینجا خوب است اما سوال اینجاست: با چه امکاناتی؟ با چه اساتیدی؟مدرسانی که هنر خوانده اند اما یک فریم کار نکرده اند؟با چه شرایطی؟ آیا مجوز این رشته کارشناسی شده؟ آیا برای مدارس و چنین دانشگاهی امتیازی دارد که قطعاً دارد؟آیا از دانش آموزان و علاقمندان آزمون و مصاحبه ای گرفته شده ؟  و هزاران سوال دیگر...

دوست هنرمندم از من خواسته بود که از محل کارم که انیمیشن است به اتفاق بچه های(پسر)هنرستان شان بازدیدی داشته باشند.امروز یکشنبه آمدند.همان ابتدا پرسیدم که چند نفر با علاقه و شناخت وارد این رشته شده است؟تقریباً از 15 نفر همگی دستانشان را بلند کردند.معلم شان گفت:اینها کسانی هستند که مدارس دیگر ثبت نام شان نکرده اند.با این حساب اینان از همه جا رانده و رشته ی دیگری را نیاورده بودند.

از بچه ها خواستم که صرف نظر از شرایط نامساعد مدرسه و نبود امکانات و مدرس که این یکی را به خاطر معلم شان نگفتم،تمرین طراحی و یادگیری نرم افزارهای تخصصی انیمیشن را در منزل به طور مداوم داشته باشند.

به هر حال دو ساعت با انرژی و عشق، از اهمیت رشته ی انیمیشن در دنیا،اهمیت طراحی،تمرین فلیپ بوک،اطلاعات هنری و فنی که لازم است بدانند ،تکنیکها و تخیل و فانتزی، پروسه ی تولید یک کار انیمیشن،ایده و طرح،فیلمنامه،استوری برد،طراح کارکتر،طراح بک گراند و فضاسازی،انیماتورها و کلید و بیت وین،بازیگری،کامپوزیت و تدوین و صدا و موسیقی و خروجی و جامعه شناسی و روانشناسی و..و اهمیت تک تک شان و هزاران موضوع دوست داشتنی دیگر، برایشان  صحبت کردم،اینکه شما با آدم های دیگر فرق دارید و  وقتی از خانه بیرون می آیید نسبت به اطرافتان بی خیال نباشید و با دقت به اطرافتان نگاه کنید که ایده ی کارهایتان در این خوب دیدن ها شکل می گیرد.در حین صحبتهایم، تعدادی که علاقمندتر بودند حلقه وار مرا محبوس کرده بودند و آنقدر به من نزدیک شده بودند که تنفس را سخت می نمود و اما چند نفری هم در اطراف حلقه ، ول و برای رفتن ثانیه شماری می کردند...نه! این رشته جذابیتهایی دارد که این رانده شدگان از هر جا را دو ساعت ایستاده در جایشان میخکوب کرده بود. پس از پایان صحبتهایم گفتم خوب حالا یه کم عقب بکشید ... همه خندیدند و عقب تر رفتند.پس از دیدن کمی از کارهایمان و سوالاتی که داشتند سه،چهار نفر ی که در ردیف اول آن حلقه بودند را مستعد تر یافتم.با علاقه می شنیدند و می پرسیدند و لذت می بردند.

برای تبلیغ فرار مغزها؟! گفتم که برای ادامه تحصیل اگر امکاناتش را داشته باشند می توانند و بهتر است در خارج از کشور این رشته را ادامه دهند.  

به هر حال...در پایان دوباره از بچه ها خواستم که حتماً راستش را بگویند،پس پرسیدم: چند نفر با علاقه و شناخت وارد این رشته شده است؟دوباره هر 15 نفر همگی دستانشان را بلند کردند.

...یکی شان گفت:من تمام رشته ها را آورده ام و با علاقه هم این رشته را انتخاب کرده ام.

دیگری گفت: من این رشته را دوست دارم.

آن یکی گفت: من به این رشته علاقه دارم و...

وقتی رفتند به همان چند نفر و بازخوردی که از شرایط تحصیل در این رشته خواهند داشت فکر کردم که ای کاش اینان فدا شدگان این رشته نباشند...هر چند تمام حرفهایم پر بود از هیجان و امید و انرژی ..که امیدوارم حداقل این سه واژه ی کاذب مثبت نما که این روزها همه چیزمان به آنها بند است و به آنها دلخوشیم، بتوانند اینان را در ادامه ی راهشان کمک نمایند.آمین