شکنجه درمانی
بیشتر از دو هفته است که به خاطر زانوهام میرم فیزیوتراپی. چون اولین بارم بود، برام جذاب بود بدونم که فیزیوتراپی چیه و چگونه است. به هر حال یه تجربه ی تازه بود. وصل کردن جریان برق به محل درد و واردکردن انواع امواج الکتریکی به همراه شدت جریان برقی که فیزیوتراپیست کنترل میکنه تا برای بیمار قابل تحمل باشد. وقتی شدت جریان برق زیاد می شد با عکس العملی که ناشی از درد بود سعی میکردم به فیزیوتراپیست بفهمونم که شدت جریان موج رو کمتر کنه و اونم این کارو میکرد. به هر حال برای من بیمار، درمان خوبی بود و فیزیوتراپیست داشت با این کارش مردم رو درمان می کرد.
دو نفر دستاشو گرفته بودند که زمین نخوره. یه نفر جلوتر از همه می رفت.چشماشو به همراه هر دو دستش بسته بودند و از میان درهای بزرگ آهنی و راهروهای تاریک اونو هدایت میکردند تا به اتاقی برسه که اونجا صندلی مخصوص انتظارشو می کشید.اون بیچاره نمی دونست که کجا میره و تا چند لحظه ی دیگه قراره چه بلایی سرش بیاد. اونو رو صندلی نشوندن و دستا و پاهاشو محکم به صندلی بستن و کلاهک مخصوص رو که به سیمی وصل بود روی سرش گذاشتند و بعد از چند لحظه و برقراری شدت جریان الکتریکی، صدای فریاد ناشی از دردش شنیده شد. اون تازه متوجه شده بود که اونو روی صندلی برقی مخصوص شکنجه نشونده بودند.
اینها تجسم چند روزه ی منه که دارم فیزیوتراپی میکنم. شدت جریان الکتریکی برای من درمان و برای دیگری شکنجه است. دنیا پر است از این تضادها که برای یکی حکم درمان را دارد و برای دیگری حکم درد و رنج. تضادهایی که آدمها اونارو کنترل می کنند.
پس رامان جان تو هم سعی کن کنترل کننده ی خوبی باشی و تعادل در زندگی رو فراموش نکنی. چون اگه همه ی آدمها میتونستند تعادل زندگی روی کره ی خاکی رو کنترل کنند، همه جا سرشار از صلح و آرامش میشد. شاید بگی که این حرفها برای تو زوده اما فکر میکنم دونستن اون، از همین حالا برای کودکان فردا لازمه.
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم