وزن سایه
رامان سمت راست من بود،دست در دست هم؛ وقتی زیر آفتاب ظهر تابستان قدم می زدیم برای خرید از سوپر مارکت محله مان و من متوجه ی سایه ام روی رامان شدم پس سعی کردم سایه ام روی رامان بیفتد که نور و گرمای خورشید آزارش ندهد.
...و اینجا بود که معنی نداشتن سایه ی پدر بالای سر فرزند را احساس و وزنش را بیشتر فهمیدم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:48 توسط پژمان علی پور
|
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم