خورشید به کره ی زمین نزدیک و نزدیکتر می شود.کره  زمین گرم شده است.تمام دریاها خشک شده اند.یخهای قطب ذوب شده اند. لایه ی ازن سوراخ شده است.درختان و جنگلها خشک شده اند.آلاینده ها و گازهای گلخانه ای همه جا را فرا گرفته اند.نیروگاهای اتمی و کارخانه ها جوابگوی نیاز بشر نیستند و سراسر کره ی خاکی را گرفته اند.تمام جانوران تلف شده اند.کره خاکی دیگر جایی برای زباله ها ندارد.هوا آلوده است.کسی صدای کسی را نمی شنود.سیاهی همه جا را فرا گرفته است.مردم در صف ایستاده اند که سوار موشک شوند شاید سیاره ای دیگر پذیرای خرابکاری هایشان باشد به هر حال می روند که کمی بیشتر زندگی کنند.می خواهم سوار موشک شوم که از خواب بیدار می شوم.در تختخوابم می نشینم و به کره ی زمین فکر می کنم.

می دانم تا روزی که کره ی زمین به طور جدی و بحرانی در معرض خطر زیست محیطی ، گرم شدن زمین ، آلودگی هوا و ... قرار نگیرد آدمها بالاخص ما ایرانیها بیشتر و بهتر  و جدی تر محیط زیست کره ی خاکیمان برایمان اهمیت پیدا نمی کند.

هر چند که هنوز خیلی از آدم بزرگای کشورم از ماشین مدل بالایشان قوطی سیگار،پوست موز و میوه ها، کاغذ شکلات،قوطی ردبولشان و..را به خیابان  پرت می کنند...اما همچنان  به آینده ی کره ی زمین خوشبینم...

 هر چند که هنوز خیلی از کودکان کشورم دست در دستان پدرو مادرانشان ،لیوانهای بستنی و پاکتهای چیپس و پفک شان  و.. را به خیابانها و  در پارکها پرت می کنند... اما همچنان  به آینده ی کره ی زمین خوشبینم...

خوشبینم چون می بینم وقتی با رامان در پارک قدم می زنیم ،هر دفعه بلال خورده شده یمان (رامان بلال پخته شده را خیلی دوست دارد) را با دستانش در سطل آشغال پارک می اندازد...خوشبینم چون  آینده ی کره زمین در دستان چنین کودکانی است....پس با خیال راحت  دوباره می خوابم و دیگر نگران آینده ی کره ی زمین نخواهم بود.