جریمه
گهگاهی صبح ها که از خواب بیدار می شوم از دیدنشان لذت می برم، هر وقت و هر روز که می بینمشان از اینکه در کنارم هستند و متعلق به من اند خوشحال می شوم، همیشه نازشان کرده ام و از عطر بویشان مست شده ام، گهگاهی دست کشیدن به روی ماه تک تک شان آرامم می کند، کسی که آنها را آزار دهد و دل نازکشان را بخراشد ناراحتم می کند،آخر از گل کمتر به آنها نگفته ام و نازشان را می خرم، از اینکه فرصت کمی دارم که همیشه در کنارشان باشم یا در کنارم باشند و از اینکه وقت کمی را برای در کنار هم بودن به آنها اختصاص می دهم، ناراحتم می کند.اما هر چه باشد و هر که باشم یا باشند ،دوستشان دارم.
امروز یک سال و پنج ماهه شده ای و دو ، سه ماهی می شود که وقتی من و مادرت مشغول کارهای خودمان هستیم، تو آنها را که دوستشان می دارم آزار می دهی و دل نازکشان را می خراشی و در آن لحظه ناراحتم می کنی و مجبورم می کنی که با عصبانیت به تویی که بیش از آنها دوستت میدارم ،صدایم را به رویت بلند کنم که:« این کارو نکن»..اما چه کنم که تو را، آنها را دوست دارم.در آن لحظه با نگاهی که در آن نگرانی موج می زند به من می گویی که به اصول وفادار نیستم،اصلی که پیش از این دوستم بهزاد ریاضی عزیز در وبلاگش مالچیک متذکر شده بود:« آدم کسی رو که دوست داره نمی تونه صداشو روش بلند کنه .. یعنی اول دوست داشتنه بعد عصبانیت » اما چه کنم من هر دو تون رو دوست دارم و تو را بیشتر....
رامان جان بابت آزار آنها که دوستشان دارم ،جریمه ات می کنم،بابت پاره کردن کتابهای قطور تر و بزرگترم ، بابت مجلات دوست داشتنی قسمت پایینی کتابخانه ام که در آن، جا خوش کرده اند و تو تا آنجا که قدت اجازه می دهد تعدادی را با پاره کردن صفحاتی از آنها، آزارشان داده ای.
.. و اما جریمه، وقتی بزرگ شدی به ازای هر بار که کار خوب و مثبتی انجام دادی یا موفقیتی کسب کردی یا خواستی خودت را تشویق کنی و یا دلت را شاد کنی برای خودت کتاب خوب بخر .البته اگر هم خواستی به ازای کتابهایی که از من پاره کردی هدیه ای تقدیمم کنی برایم کتاب بگیر.
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم