کمی دلتنگی لطفاً!
پسرم
آدمی، گاهی دلتنگ می شود.
به همین سادگی.....
گاهی خواسته یا ناخواسته دلتنگت می کنند،گاهی خودت دلتنگ می شوی،گاهی ناخواسته بدون آنکه فکرش را کرده باشی یا بخواهی چیزهایی می بینی و می شنوی که دلتنگت می کند،گاهی.... این روزها بهانه های دلتنگی بسیارند و متفاوت؛اما این را بدان وقتی که آدمی دلتنگ می شود، خوب فکر می کند، خودش را مرور می کند،بهتر خودش را می شناسد،در بعضی از رفتارها و گفتارهایش تجدید نظر می کند،اخلاق و رفتار درست را می آموزد،دلش به حال خودش می سوزد پس سعی می کند بهتر باشد،تصمیم هایی می گیرد،با خودش عهدهایی می بندد،اگر درست اندیشیده باشد انگیزه اش برای بهتر شدن کیفیت زندگی اش بیشتر می شود،انرژی اش برای ادامه ی زندگی بیشتر می شود،عملکردش در روزهایی که پیش رو دارد باید بهتر باشد،قدر زندگی و داشته هایش را بیشتر می داند،به کسانی که دوستشان دارد فکر می کند و دوست دارد در کنارشان باشد،در این لحظات بعضی ها دوست دارند تنها باشند ولی در بعضی ها نیاز به یک دوست یا همدم واقعی و قابل اعتماد بیشتر احساس می شود و در این هنگام است که سر صحبتها و رازها باز می شود که در این مورد می بایست احتیاط کرد و هوشیار بود.
پسرم در پس هر دلتنگی لذتی نهفته است که باید کشفش کنی ،آن لذت انرژی و انگیزه ی روزهای آتی تو خواهد بود.
... و من امشب کمی دلتنگم، دلتنگ خودم،دلتنگ تو و روزهایی که پیش رو داریم.
تولد پسرم رامان بهانه ای شد برای نوشتن، تمرین دوباره زندگی کردن و تجربه کردن و اندیشیدن و... ثبت مراحل رشد فرزندم