وقتی مادرت خانه نیست بعضی مواقع برای رسیدگی به کارهای خودم در خانه رهایت می کنم و تو می گردی و می گردی و به همه چیز دست می زنی ،خراب می کنی گاهاً صدادار .یعنی وقتی صدایت می آید خیالم راحت است و می دانم مشغولی مگر اینکه بخواهی چیز با ارزشی را خراب کنی ،پس سعی می کنم مانع شوم. اما وقتی بی صدا می شوی میدانم مشغولی ،خراب می کنی اما احتمال خطرات و تلفات بیشتر است.

..می دانم، می دانم اولین بار است که می بینی و کشف می کنی ، می دانم لازم است چیزهایی که دور و برت هستند را لمس کنی و تجربه کنی و بشناسیشان اما...

چهارم مرداد هشتاد و نه روز دوشنبه مادرت خانه نبود ،من رهایت کرده و مشغول کارهایم بودم..بی صدا بودی وقتی به سراغت آمدم گوشه ی آشپزخانه نشسته بودی و دهانت تکان می خورد گویی چیزی در دهانت بود وقتی کنارت آمدم و دهانت را گشودم تکه های سیاهی را بیرون آوردم، با دیدن پای سوسک فهمیدم که مشغول مکیدن سوسک خشک شده ی گوشه ی آشپزخانه بوده ای .مادرت رسید و باقی سوسک را از دهانت خارج کردیم.

پسرم آدمها به طور غریزی و به مرور یاد می گیرند قبل از هر چیز خوردنی، آن را بچشند. اگر از آن خوششان آمد می خورند اما اگر خوششان نیاید از آن نمی خورند. پس خوردنیهای موردعلاقه ات را با چشیدن پیدا کن و از خوردنشان البته به اندازه، لذت ببر . زندگی جشنی است که بدان دعوت شده ای پس از خوراکیهایی که می چشی و می پسندی لذت ببر و خدا را شکر کن و از حس چشایی ات لذت ببر،زبانت را وقتی دندانهایت را مسواک می کنی تمیز کن چرا که هر روز چیزهای جدیدی برای چشیدنشان در انتظار توست.