لای کتاب عروسیه!

خیلی وقته که به سرنوشت کارتهای دعوت عروسی فکر می کنم، اینکه بعد از تحویل به افراد دعوت شده چه بلایی سرشون میاد؟ نام دوشیزه و آقای محترم ، حک شده روی کارت به چه شکلی توی سطل آشغال جا خوش می کنند؟ شایدم به کلکسیون کارت عروسی یه کلکسیونر پیر ازدواج نکرده اضافه میشن!؟یا اینکه از اونا چه استفاده هایی میشه؟

 کلکسیونر کارتهای عروسی نیستم اما فکر کردن به سرنوشت کارتهای عروسی منجر به یک اقدام فرهنگی شد،دلم نمی خواست کارت و پاکت رو یه جا تو سطل آشغال بفرستم پس برگه ی نام دوشیزه و آقای محترم حک شده روی کارت رو بعد از پاره کردن به همون سطل آشغال ترجیح دادم اینطوری دوشیزه و آقای محترم راحت می تونستند برن زندگیشونو بکنند. بعد برگه های اضافه ی کارت و پاکت های مرغوب رو برش دادم و اونارو به عنوان صفحه نگهدار کتاب، لای کتابام گذاشتم.صفحه نگهدارایی با رنگها و بافت های مختلف، اینجوری الان لای خیلی از کتابام برا همیشه عروسیه!؟

بابای لنگ دراز من!

از پدر به پسر(11)

دوم خرداد هشتاد ونه یعنی حدوداً سه هفته بعد از سردرآوردن اولین دندانهایت ، به اصرار مادرت و مخالفت من،مادرت به رسم قدیم آش گندم محلی (دانوله) را برایت پخت و شب هنگام من و مادرت بین فامیل و دوستان درجه ی یک و همسایه ها با ماشین توزیع کردیم.آن شب تو را به دایی بزرگت سپردیم. به رسم قدیم وقتی کودکی اولین دندانهایش بیرون می آید، آش گندمی پخته می شود و در بین فامیل و آشنایان توزیع می شود، آنها نیز به رسم قدیم هدایایی را داخل ظرف آش البته اگر یکبار مصرف نباشد می گذارند. رسم جالبی است و آدم را یاد جوراب کریسمس  و هدایای بابانویل می اندازد.برای تو نیز هدایایی آمد..پول، عروسک و ماشین اسباب بازی ، صابون و دستمال فشرده، تی شرت و شورت  و حتی یک بسته قاشق چایخوری و.. پسرم روزهای مهم زندگی ات را فراموش نکن و برای خودت هدیه ای بخر و آن روز را آنگونه که دوست داری لذت ببر...روزهای مهم مثل تولدها ، سالگردهاو موفقیت ها و...همچنین کسانی که برای تو عزیز هستند را فراموش نکن  و در حد توانت برای آنها هدیه ای تهیه کن، در غیر اینصورت روز مهم زندگیشان را یادآوری کن و خودت را در آن روزشان سهیم بدان..اینگونه حس خوبی خواهی داشت و از خودت و رفتارت لذت خواهی برد...اینگونه آنها نیز سعی می کنند تو را فراموش نکنند.