تبليغاتX
پدر و پسر
روزنگارهای پژمان و رامان

... و خداوند با تمام وجود در آغوشم گرفت

 و تمام بدنم را خیس کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 9:42  توسط پژمان علی پور  | 

چون از بچگی به اسب علاقه ی زیادی داشتم و دارم و هیچ وقت هم موفق به سوار شدنش نشدم آرزو به دل در حین رانندگی دیدن بنر همایش زیبایی اسب نژاد کردی توجه ام را جلب کرد.همایش قرار بود روز جمعه بیست و یکم بهمن در پارک ملت شهر برگزار شود. صبح روز جمعه با رامان و دانیال و پیشوا پسر دایی هایش شال و کلاه کردیم و رفتیم همایش اسبها...روز خوبی بود برای بچه ها ..مراسم با رقص زیبای کردی شروع شد و بعد هم خودنمایی اسبها و حواشی شان.رامان هم هر چه تلاش کردم که سوار اسبش کنم و با گرفتن عکسی آن لحظه را ثبت کنم نشد که نشد و می ترسید و گریه می کرد.

در بروشور همایش ذکر چند نکته برای من جالب بود این که اسب کرد یکی از نژادهای منحصر به فرد در دنیاست و بهترین نوع برای مسابقات استقامت و چوگان است که به گود فراموشی سپرده شده است به طوری که فدراسیون به شکل یک اسب بارکش به آن نگاه می کند و زمان صدور شناسنامه آن را در رده ی نژاد بومی قرار می دهد و این در حالی است که کشورهای استرالیا و انگلیس و آلمان از اسب کرد نسل گیری کرده و به عنوان یکی از بهترین های نژاد های موجود از آن استفاده می کنند. به همین دلیل مسوول کمیته ی فنی فدراسیون سوار کاری اعلام کرده که "اسب کرد که یکی از نژادهای برتر و مقاوم است اما در کنار اسب عرب دارای ثبت جهانی نیستند که بتوان آن را با نام کرد داغ کرد." در کنار این اسب کرد در حال خروج از غرب کشور با مبالغ ناچیزی است.

اما خودمانیم مگر نه اینکه بیشتر مردم کرد از اسبها برای بارکشی بار قاچاق در کوهها و مسیرهای صعب العبور و... استفاده کرده اند (نمونه اش را در فیلم زمانی برای مستی اسبها ی بهمن قبادی دیده اید)خوب طبیعی است که تا امروز بارکش باشد و بارکش معرفی شود اما قطعاً تلاش برگزار کنندگان چنین همایشی یک روزی می تواند جایگاه اسب کردی را  والاتر و جهانی تر کند و یک روز خوب ما را به روزهای خوب بیشتری بدل کند.به امید آن روز    

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 23:55  توسط پژمان علی پور  | 

همانقدر که برهنگی گلشیفته فراهانی ناراحتم نکرد، جایزه گلدن گلوب و نامزدی اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی نیز خوشحالم نکرد.این احساس من بعد از شنیدن این دو خبر بود و اینکه از دور  و با فرصتی بیشتر در آنها بیاندیشم و آنها را بهتر ببینم و این ربطی به موافق و مخالف بودن من در آن لحظه ندارد. اما این روزها اظهار نظرهای موافقین و مخالفین مردم صلح دوست کشورم در مورد این دو موضوع و در کنار هم که اصغر فرهادی از آنها تشکر کرد بیشتر متاثرم کرد.ربط دادن این موضوعات به همدیگر و به موضوعات دیگر و....هزار و یک چیز دیگر که به آن دامن زدند و شما این روزها بیشتر از هر چیزی می بینید و می شنوید.حداقل به فیلم های اخیر فرهادی با دقت نگاه می کردیم که یاد بگیریم زود قضاوت نکنیم و دروغ نگوییم و برای حفظ منافع خودمان به هر چیز غیر مربوط و باطلی دامن نمی زدیم و حق را پایمال نمی کردیم و آن لحظه و موقعیت را می فهمیدیم و شرایط و حال و هوایش را درک می کردیم و ....

روانشناسان می گویند سه اصل را در زندگی هیچ وقت فراموش نکنید، امید،آرامش،سلامتی.سه چیزی که این روزها کمتر داریم .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 0:54  توسط پژمان علی پور  | 

در کتاب «درسهای زندگی از پدر به پسر هری هریسون »خواندم که:

"می گویند مرد ساختن از پسر کاری مردانه است و از ابتدای خلقت بشر این وظیفه ی پدر بوده که پسرش را مسولیت پذیر ، مهربان، شجاع و شرافتمند بار بیاورد.پسر با عشقی بی حد و مرز و روحی ماجراجو به این دنیا قدم می گذارد و سفر به سوی مردانگی را خیلی زود آغاز می کند یعنی با اولین باری که پسری به پدرش نگاه می کند و می گوید: «من هم می خواهم مثل او باشم»"

پسرم رامان

می گویم مرد ساختن تنها کار من نیست و خود من هنوز انسان بودن و انسانیت را تمرین می کنم . اما تمام تلاش من و مادرت این است که انسان بودن را به تو بیاموزیم ،مهربانی و شجاع بودن را..مسولیت پذیری و شرافت را که گاهاً با دیدن آدمهای دور و برت و جامعه ای که در آن زندگی می کنی سست نشود ، بی ارزش نشود و رنگ نبازد و ریشه و اصالت داشته باشد.انسانیت تنها با دیدن من به دست نخواهد آمد اما دوست دارم  اگر برای اولین باری که به پدرت نگاه کردی بگویی:

« من هم می خواهم مثل او و تمام انسانها به معنای واقعی انسان باشم»

 ..انسان بودن آرزوی دیرینه ی ما انسانهاست پس انسان که باشی مردانگی خودش می آید.  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 13:11  توسط پژمان علی پور  | 

هر سال شب یلدا به اندازه ی طولانی ترین شب سالش بیشتر احساس تنهایی می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 1:48  توسط پژمان علی پور  | 

بیشتر از یه هفته است که تمام شماره های ذخیره شده ی داخل موبایلم رو به همراه تمام پیامکا پاک کردم*..هیچی تو موبایلم نیست..خالی خالیه...دیگه راحت شدم...همه شماره ها یی که از این به بعد به من زنگ می زنند یا پیامک میدن برام تازگی دارند...حس عجیبی داره ..خیلی به این لعنتی وابسته شدیم...انزوای لذت بخشی است...یه جور فراموش کردن و فراموش شدن..یه جور آرامش ..یه جور تامل و  تفکر..یه جور توقف زمان و ...

*دوست داشتین امتحانش کنین اما قبلش شماره ها رو یه جایی ذخیره یا یادداشت کنید چون این وابستگی ول کن نیست و خیلیاش لازمتون میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 1:28  توسط پژمان علی پور  | 

روی دیوارها  تصاویر نقاشی های مرد عنکبوتی،پلنگ صورتی ، میکی ماوس و دانل داک ، گوفی و باگز بانی و .. خودنمایی می کرد.اینها را وقتی رفته بودم مهد کودک پروانه ها دنبال رامان، توی حیاط مهد دیدم.

هر چه به ذهنم فشار آوردم نتوانستم روی دیوارها  کارکتری دوست داشتنی و ماندگار انیمیشن ایرانی را به یاد آورم.کارم انیمیشن است اما دلم به حال خودم و رامان سوخت.دوران کودکی من هم با همین کارکترها گذشته بود.نه اینکه دوستشان نداشته باشم نه!؟ جای کارکتر ایرانی خالی بود همین؟    

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 9:0  توسط پژمان علی پور  | 

به رامان گفتم بگو : خرس

رامان گفت : حرص

گفتم: آری این روزها حرصم گرفته از وضعیتی که خرسهای کشورم دارند.

گفت: حرص !؟

گفتم: خرسهای کشورمان وضعیت خوبی ندارند رامان!

 

****

با ماشینم از دانشگاه بر می گشتم پشت وانتی که جلوی من در حرکت بود نوشته ای خود نمایی می کرد:

"نیم کیلو باش اما مرد باش"

* این پست مربوط به خبری است که در برنامه ی هفته ی قبل پارک ملت شنیدم: کشته شدن خرس قهوه ای و دو بچه خرسش در سمیرم اصفهان به طرز وحشتناک و بیرحمانه که فرصت نشد به موقع منتشرش کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 23:48  توسط پژمان علی پور  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 8:33  توسط پژمان علی پور  | 

یک سال بیشتر است که خانه ی ما خیلی از چیزهایش بالاست و دیگر نشانی برای کریستف کلمب، برای کشف قاره ی امریکایش ندارد.

کتابها ، سی دی فیلمها و موسیقی ، جعبه دوخت و دوز ،تعدادی از  ظرف و ظروف ها،گلدانها،مجسمه ها ، قاب عکس ها،جعبه ی دستمال کاغذی،آباژور،شمعدانی ها، وسایل تزیینی که روزی با عشق خریداری شده اند،کاغذهای لول شده ی طراحی،جعبه ی بدلیجات،سبد ماشین های ریش تراش،دو عدد کیف کوچک دستی ،کلاه حصیری کوچک دوران کودکیم،دسته گل خشک شده ی دوران عقد،دستگاه فشارسنج و قند خون ،کیف دستی وسایل اصلاح سر و..خیلی از خاطراتمان از وقتی که کریستف کلمب تصمیم به کشف قاره ی امریکا کرد این روزها آن بالا بالاها جا خوش کرده اند.روی سقف کمدها ...

 کریستف کلمب را دنبال نخود سیاه فرستادیم و او فعلاً با صندلیها ،مبلها ، پیانو ،کشوهای خالی ،کمدهایی که با روبان صورتی گره خورده و باز نمی شوند،تختخواب،کابینت ها که گهگاهی با ریختن محتویاتشان و  ظرفهای داخلشان،دل رابینسون کروزها را در جزایر تنهایی شان سیر می کند و خیلی چیزهای دیگر که نمی توان برایشان آن بالاها جا خوش کرد سعی در کشف قاره ی ناشناخته ی امریکایش دارد.

می دانم که کریستف  کلمب حالا حالاها ول کن نیست و اگر خوب به جودی ابوت برسد روزی لنگش دراز شده و بالاخره  قدش به همه جا می رسد و همه چیز را به همراه قاره ی امریکا و شاید چند قاره ی دیگر کشف می کند. همیشه کشف اولین ها لذت بخش است.

کریستف کلمب کوچک من هر روز کشف می کند و من بالای تخت او می ایستم و به خاطر ایده ی زیبای فیلم انیمیشنم در آینده از او تشکر می کنم.گوشی تلفن را برداشته و به تیم برتون زنگ می زنم و در مورد ایده ی انیمیشنم با هم صحبت می کنیم : تصور کن خانه ای که همه چیزش بالاست و پدر و مادری که از بالا و روی وسایل خانه شان بچه ی شلوغشان را که امانشان را بریده و آن پایین است، کنترل می کنند. تلاش بچه برای دست پیداکردن به وسایل بالا و کنترل مادر و پدر برای اینکه بچه به خودش آسیبی نرساند دیدنی است.چیدمان خانه و ارتباط افراد خانه موقعیت های کمدی و فانتزی جالبی می تواند ایجاد کند.

باید زودتر بخوابم فردا با تیم برتون قرار دارم.تیم برتون از ایده خوشش آمده:«خانه ای که همه چیزش بالاست. »

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 22:12  توسط پژمان علی پور  |